:::: MENU ::::

تنظیم htaccess برای امنیت تارنما

فایل htaccessیکی از راه‌های امن کردن تارنما تنظیم کردن فایل htaccess است. htaccess مخفف Hypertext Access است و اون جوری که آپاچی می‌گه «فایلی است که تنظیم‌های [کلی] رو بر اساس هر پوشه تغییر می‌ده». لازمه بدونید که این فایل برای سرورهایی است که از Apache Web Server استفاده می‌کنند. توی این نوشته به کاربردهای دیگه‌ی این فایل اشاره نمی‌کنم چون -حداقل به نظرم- ربطی به مسائل امنیتی ندارند، کارهایی چون Redirect کردن دامنه‌های non-www به www یا فشرده کردن تارنما با Gzip یا تنظیم‌های مربوط به cache. ادامه‌ی نوشته


اضافه کردن روتیتر و زیرتیتر در وردپرس

این روزها خیلی با وردپرس ور می‌رم. یکی از آخرین نیازهایی که پیدا کردم داشتن روتیتر و زیرتیتر بود. چند تا افزونه‌ی پیدا کردم اما فقط یکی از این دو تا رو داشتند. تصمیم گرفتم بگردم ببینم چه جور می‌شه این کار رو کرد، راهی که خیلی‌ها پیشنهاد داده بودند استفاده از زمینه‌های شخصی (Custom Fields) بود. این هک کوچولوست برای این که روتیتر و زیرتیتر رو به وردپرس اضافه کنید. ادامه‌ی نوشته


حل مشکل تاریخ خورشیدی در وردپرس

وردپرس فارسیخیلی به این مشکل برخوردم که چرا وقتی یه قالب وردپرس رو فارسی می‌کنیم تقویم -حتا پس از نصب افزونه‌ی wp-jalali– باز هم تاریخ میلادی نشون داده می‌شه. توی انجمن‌های مختلف سرک کشیدم و راه حل‌ها رو یه جا جمع کردم:
ادامه‌ی نوشته


به یاد کیوان معصومی

نمای یک

کیوان معصومییادم نمی‌آد اولین بار کی کیوان رو دیدم. شاید یه روز از روزهای تابستون سال ۸۱ بود. آدم آروم و دوست داشتنی بود. یه شرکت تجهیزات الکترونیکی داشت که پاتوق بچه‌ها بود، گاهی پیش می‌اومد که منم برم اون‌جا. بحث‌ها همیشه سر فرهنگ و راه‌های احیای فرهنگ ایرانی و آثار باستانی بود. با احترام و منش خاصی از فرهنگ ایرانی حرف می‌زد، جوری که دل‌پذیر می‌شد.

یه روز شنیدم بچه‌های انجمن دوست‌داران آثار فرهنگی پارس (که بعدها چند تکه شد و یکی از اون گروه‌ها انجمن فرپاد بود) دارن روی طرح جلوگیری از خراب کردن پل علی ابن حمزه کار می‌کنن. قصه این بود که بعد از سیل سال ۸۰ گروهی قصد داشتن پل (عامل سیل) رو خراب کنند و بچه‌های این انجمن کمپینی راه انداختن برای جلوگیری از خراب شدن پل. نتیجه‌اش ثبت به عنوان اثر ملی شدن پل بود و در نهایت جلوگیری از خراب کردن یه پل تاریخی. خیلی طول نکشید که قضیه‌ی سد سیوند پیش اومد. دولت خاتمی بود و مجال مذاکره، وزارت نیرو نماینده‌های دو تا انجمن (فرپاد و ده هزار جاودان) رو به جلسه‌ای دعوت کرد تا از دغدغه‌هاشون مطلع شه. دلیلش رو یادم نمی‌آد اما کیوان -با وجودی که عضو هیات مدیره‌ی فرپاد بود- به نمایندگی از ده هزار جاودان رفت و صحبت کرد. بعد جلسه دیدمش و توضیح داد که جلسه موفقیت‌آمیز نبوده و نتونستن جلوی ساخت سد رو بگیرن. تصمیم سختی گرفته شد: «باید قضیه‌ی سد و اثری که روی آثار تنگه‌ی بلاغی می‌ذاره رسانه‌ای بشه». شاهد فشار نهادهای امنیتی و تهدیدهای گه‌گاه بچه‌ها بودم؛ اما اونا ایستادن و وزارت نیرو رو مجبور به مصالحه کردن. بنا شد تا بعد از پایان عملیات اکتشاف و تحقیق، آب‌گیری سد عقب بیوفته. درسته کیوان بخشی از یه گروه بود اما نقش کمی توی عقب انداختن آب‌گیری سد نداشت. از این‌جا می‌شه موضع کیوان در مورد سد سیوند رو خوند. ادامه‌ی نوشته


چگونه شناسه‌ای را در جیمیل اضافه کنیم

مدت‌هاست توی این فکرم که یه راهنمای آموزشی برای این که چه جور می‌شه یه شناسه رو توی جیمیل اضافه کرد. منظور اینه که چه جور می‌شه یه شناسه‌ی دیگه رو کنار شناسه‌ی اصلی داشت. برای مثال رایانامه‌ی من توی جیمیل namnamir @ gmail هست و می‌خوام یه رایانامه‌ی دیگه به آدرس ali @ namnam رو بهش اضافه کنم. این کمک می‌کنه که همه‌ی رایانامه‌ها رو یه جا داشته باشم. سعی می‌کنم به ابتدایی‌ترین شکل ممکن توضیح بدم و هیچ گزینه‌ای رو بی‌توضیح نذارم. ادامه‌ی نوشته


نقض آزادی انجمن‌ها با مسدود کردن اینترنت

جلسه در مجلس آلمان درباره‌ی آزادی انجمن‌هااولین روزهای سپتامبر ۲۰۱۳ به دعوت دو نماینده‌ی بوندستاگ (امید نوری‌پور و بیژن جیرسرایی) برای یه کنفرانس مطبوعاتی دعوت شدیم. من، آقای رزاقی و مریم میرزا درباره‌ی آن‌چه مانع آزادی انجمن‌ها در ایران هست صحبت کردیم؛ من قضیه رو از دید محدودیت‌های اینترنتی بررسی کرده بودم و سعی کردم خلاصه‌ی اون رو توی چند دقیقه ارائه کنم. متن زیر خلاصه‌ی اون هست.

ادامه‌ی نوشته


کلمات لیست کالکلمات

نمی‌دونم چرا یاد این شعر از نزار قبانی افتادم اما بسیار دوست‌داشتنی هست. پیش‌تر ترجمه‌ای ازش دیده بودم که خوب بود اما پیداش نکردم. گشتم و یه سری ترجمه پیدا کردم که به دلم ننشست. تصمیم گرفتم تغییرشون بدم و با یه ترجمه‌ی انگلیسی تطبیق بدم که یه چیزی از توش در بیاد. به هر حال ترجمه از من نیست :)
ادامه‌ی نوشته



خوان عاشقانه

دعوتم

به خانه‌ات

«این خانه»*ی گسترانیده

مهمانم به می و عشق و غزل

مهمانی به آغوش و بوسه

 

*رومی می‌سراید:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید / معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار /  در بادیه سرگشته، شما در چه هوایید
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید / هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید / یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیف است نشان‌هاش بگفتید / از خواجه‌ی آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید / یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد / افسوس که بر گنج شما پرده شمایید


یک سال پیش بود، دقیقن یک سال پیش

رفتیم خونه. طاقت نداشتم صبر کنم هر چند که می‌دونستم کاری ازم برنمی‌آد. گفتم می‌خوام برم خونه‌ی مریم. مادرم گفت «ناهار!» اما میلی نداشتم. شاید از سر هم‌زادپنداری بود. شایدم…

رسیدم خونه‌شون. حس کردم که الآن یه آواری از غم روی سرم خراب می‌شه. برادرش اومد پیش‌وازم. حس می‌کردم رفتم مهمونی. مثل همیشه برخورد مهربونی داشت. رسیدم به مادرش. اون‌قدر آروم بود که حس کردم یه سطل آب سرد ریختن روم. بد موقع رسیده بودم، هم دیر بود برای دل‌داری دادن و هم سر سفره‌ی ناهار…

 

می‌دونستم که چند روز دیگه بیش‌تر نیستم. این یه معنی بیش‌تر نداشت: پیش از رفتن مریم رو نمی‌بینم. دچار عذاب وجدان شده بودم، آخه عید همون سال مریم از دستم دل‌خور شده بود. یه سوءتفاهم بود که می‌دونستم مریم رو ناراحت کرده اما چنان حق به جانب بودم که حاضر نبودم برای رفعش قدمی بردارم. یک هفته پیش از رفتن تصمیمم رو گرفتم. می‌خواستم ازش دل‌جویی کنم. تصمیم داشتم بهش زنگ بزنم و دعوتش کنم با بقیه‌ی دوستان بیان خونه و دل‌جویی کنم و شاید خداحافظی. نشد، نذاشتن…

توی ۱۰ روز بعد از بازداشت مریم روزهای خوبی رو نگذروندم. داشتم کاری رو می‌کردم که حتا امروز بعد یک سال هنوز به درستی‌اش شک دارم: کندن از همه‌ی دل‌بستگی‌ها، خراب کردن راه برگشت و… و… و…

 

چند روز پیش داشتم توی دفترچه‌ام می‌گشتم. یه چیزی دیدم که برای مریم نوشته بودم:

for-maryam-bahrman

زبان به دهان نگرفتی

لب گشودی

گفتی، از درد

درد بودن

دیدن

شنیدن

و نوشتی بر «ورق‌پاره‌ها در تبعید»…

 

و امروز

در بند بعید تبعید

در اتاقی به طول هفت

عرض دو

و ارتفاع پنج

لبخند می‌زنی

لبخند همیشگی

به حماقت، بطالت، رذالت

 

لبخند تو معنای زندگی است بانو!

بخند

 

روز دوم در تبعید، ۲۳ می ۲۰۱۱، مسیر وان-استانبول (ترکیه)


برگه‌ها :1234567...14