:::: MENU ::::

مقدمه‌ای بر ویژگی‌های وب‌نویس حرفه‌ای

1- داشتن چشم‌انداز و بیانیه‌ی ماموریت:
یه چشم‌انداز نیاز هست و بیانیه‌ی ماموریت. هر کسی که می‌خواد بنویسه باید بدونه دنبال چی هست و چه کارهایی رو می‌خواد انجام بده تا به اون برسه (برای درک معنای چشم‌انداز و بیانیه‌ی ماموریت نگاهی بیاندازید به این‌جا یا این‌جا).
2- انتخاب قالب مناسب:
قالب و کنار اون حضور در اجتماع دنیای مجازی که بهش خوایم رسید نکته‌ی مهمی هست. وب‌نویس‌هایی هستند که از قالب به درستی استفاده نمی‌کنند. هر قالبی برای کاری طراحی شده و ویژگی‌هایی داره که مختص اون قالب هست. مهم‌ترین بخشش نگارگری (Typography) هست که ما از اون‌ها یا استفاده نمی‌کنیم و یا به خوبی به کار نمی‌بندیمشون. دقت کنید که اگر قرار باشه از اون‌ها استفاده نکنیم نیازی نیست که اون‌ها وجود داشته باشن. پس نیازی به کدنویسی برای اون‌ها نیست و در نتیجه حجم قالب کم می‌شه و سرعت بالا اومدن تارنما یا وب‌نوشت زیاد می‌شه اما اگه قرار باشه که ما از اون استفاده نکنیم و جایگزینی برای اون در نظر بگیریم این کار نه تنها سرعت رو پایین نمی‌یاره که پیش‌آمدهای بدی رو در پی داره. بحثش طولانی هست اما ناباید فراموش کرد که یه قالب امکاناتی هم داره که طراح اون، بر اساس ظاهر قالب اون رو طراحی کرده.
3- انتخاب دسته و زیردسته‌ی مناسب:
دسته‌بندی موضوع‌ها هم ایجاد نظم می‌کنه و هم ذهن خواننده رو آماده می‌کنه که با چه نوشته‌ای مواجه خواهند شد.  افزون بر این به وب‌نویس خط‌دهی می‌کنه و از حاشیه‌روی یا دور شدن از چشم‌اندازش جلوگیری می‌کنه. خیلی از وب‌نویس‌ها هیچ دسته‌بندی‌ای برای وب‌نوشته‌های خودشون ندارن و وب‌گرد رو سرگردان می‌کنن. شاید پیش اومده باشه که توی وب‌نوشت کسی دنبال چیزی بگردید و اون‌قدر تو در تو و/یا نامنظم باشه که عطایش رو به لقایش ببخشید. پس باید یه دسته‌بندی درست و حسابی داشت. شاید دسته‌هایی مانند «غیره»، «پراکنده» و … از زیاد شدن بی‌رویه‌ی دسته‌ها جلوگیری کنه.

 

من از نکته‌های حاشیه‌ای اما خیلی مهمی مثل انتخاب موضوع مناسب، شیوه‌ی نگارش و به کار بردن شیوه‌های منطقی توی نوشته‌های گزارشی و تحلیلی می‌گذرم و بیشتر به نکته‌های فنی می‌پردازم.

4- برچسب‌زنی (Meta Keyword)، توضیح جست و جویی (Meta Description) و عنوان (Title) مناسب:

خیلی از وب‌نویس‌ها تنها و تنها به نوشتن می‌پردازن و از موضوع مهم وب امروز فاصله دارن. پس از پایان یه متن، وقتی انتخاب دسته انجام شد باید بریم سر «کمک به دیگران» برای این که بتونن متنی که نوشته‌ایم رو پیدا کنن. به این بخش می‌گن خود-اطلاعی (Meta Data). قراره تو این بخش با انتخاب عنوان مناسب، برچسب خوب و توضیحک گویا به متنی که نوشته شده ارزش فنی (با رویکرد جست‌وجویی) بدیم. از این بخش گذشتن یعنی مرگ وب‌نویس. وب‌نویسی‌هایی که این بخش رو کم اهمیت یا بی اهمیت تصور می‌کنند بازدیدکننده‌ای جز کسانی که مستقیم یا ارجاعی به وب‌نوشته‌اش بیایند نداره و این یعنی مرگ وب‌نویس غیرمشهور. فلان بازیگر یا خواننده یا … هر چقدر هم که بد بنویسه بازدیدکننده داره اما منی که می‌خوام تو دنیای وب حرفه‌ای باشم و هیچ‌کس هم من رو نمی‌شناسه چی؟ من با تجربه‌ای که دارم بهتون قول می‌دم اگه این رو به کار ببندید و کمی صبر داشته باشید خیلی زود گوی سبقت رو ربوده و …

یه نکته‌ی مهم‌تر از اون هست و اونم اینه که این رو چه جوری به کار ببندیم. به تجربه‌ی من و به شهادت مطالعه‌هایی که داشته‌ام نادرست استفاده کردن از این ویژگی نه تنها مفید نیست که بیش از اندازه ضرر داره و تا مدت‌های زیادی باید تاوان اشتباه ناآگاهانه‌ای رو بدید که جبرانش خیلی سخته.

چند تا نمونه می‌یارم تا خوب این موضوع رو متوجه بشید:

الف) یه مجموعه عکس درباره‌ی ایل قشقایی توی وب‌نوشتی گذاشته شده. یه نگاهی بیندازیم:

برچسب‌ها: “عکس عشایر، عکس عروسی قشقایی، عکس کودکان عشایر، photo of QashqaieT, photo of Iranian Gipsy”

توضیح: “عکس‌هایی از عشایر فارس”

عنوان: “عشایر فارس”

ایراد 1: عنوان این نوشته گویای محتوا هست؟ بهتر نبود از «xیه اسمx – عکس‌هایی از عشایر استان فارس» استفاده می‌کرد؟ شما به این توضیح متوجه می‌شید که محتوای این نوشته چیه؟ برچسب‌ها بد نیست اما جا داره بهتر نوشته بشن.

ایراد 2: عنوانش می‌تونسته تا 70 حرف باشه اما… توی توضیح جا داره تا 140 حرف بنویسه اما… می‌تونسته تا 16 تا برچسب بزنه اما…

ب) یه وب‌نوشت دیگه متنی داره درباره‌ی این که وب‌نویس آن قصد داره مطالب آموزشی خودش رو که تو چند تا حوزه‌ی اجتماعی هست به صورت مجازی ارائه بده. نگاه کنیم:

برچسب‌ها: “آخرین اخبار, اخبار سایت , آموزش اینترنتی ،آموزش اینترتی”

توضیح: “آموزش اینترنتی “

عنوان: “آموزش اینترنتی”

فکر کنم نیازی به توضیح نباشه. این جوری تو دنیای وب تنها می‌مونید اگه یه مدت ننویسید یا خواننده‌هایی که مستقیم به شما سر می‌زنند از موضوع شما خوششان نیاد.

5- اجتماعی بودن:
شاید هر کدوم از ما توی دنیای مجازی یه جاهایی عضو باشیم. این که کجا عضو باشیم به این اندازه اهمیت نداره که توضیح مناسبی درباره‌ی خودمون نوشته باشیم (توی بخش معرفی یا همون Profile) و  فعال باشیم.

ما خیلی جاها عضویم برای وقت‌گذرونی. این خوب نیست اگه می‌خوایم حرفه‌ای باشیم. حرفه‌ای بودن یعنی این که شما توی مجموعه‌ها یا گروه‌های اجتماعی هضم نشید بلکه فعالیت مفید و با انگیزه و هدفی داشته باشید. برای مثال ما نباید توی فیس‌بوک عضو بشیم که آزمون بدیم. آزمون دادن به عنوان یه بخشی از فعالیت‌های ما تو این چنین تارنمایی بد نیست اما نباید تنها کار ما باشه. ما قرار نیست عکس بذاریم و روی عکس بقیه نظر بدیم یا … تک بعدی نباید به اجتماع‌های مجازی نگاه کرد. ما می‌تونیم از فضای این اجتماع‌ها برای رسیدن/تقویت میزان حرفه‌ای بودن بهره بگیریم. یه راه خیلی خوب ارتباط بین این اجتماع مجازی و وب‌نوشتمون هست. دقت کنید که باید از دوستان توی اجتماع‌ها که کمک‌کنندگان بالقوه به ما برای حرفه‌ای کردن ما هستند استفاده کرد نه این که دوستی فیس‌بوکی ما به محیط فیس‌بوک ختم بشه. (فیس‌بوک یه مثاله. جاش رو با هر اجتماع مجازی‌ای می‌تونید عوض کنید)
6- استفاده‌ی مناسب از وب و امکاناتش:
کسی نیست که وب‌گرد حرفه‌ای باشه اما گوگل ریدر، فرند فید، فیس‌بوک، توییتر، دلیشز، دیگ، بالاترین یا … رو نشناسه. راه استفاده از این امکانات زیاد هست و راه به کار بردن از اون در راستای هدفی که توی وب‌نویسی دنبالش هستیم هم گوناگونه. از این بخش غافل نشید که خیلی مهمه. شاید به اندازه‌ی تمام ویژگی‌هایی که تا حالا نوشته شده. کوتاه نوشتن من از این رو هست که هر امکانی یه کاربرد و ویژگی خاص داره و نوشتن از اون توی این نوشته جای نمی‌گیره. نوشته‌ی جدایی می‌خواد اما یه امکان خیلی مهم رو باید کوتاه بگم:
1-6- استفاده از آمار و تحلیل اون:
امیدوارم هر کسی به طریقی آمار بازدیدهاش رو پایش کنه و تحلیلشون کنه. حالا از «پرشین استت» استفاده کنی یا «گوگل آنالاتیک» یا … مهم نیست. مهم اینه که این کار انجام بشه. با این کار می‌شه صلیقه‌ی خواننده‌ها رو متوجه شد. نحوه‌ی ورود و خروجشون از تارنما رو پایش کرد. میزان وقت‌گذرانی توی صفحه‌های مختلف رو دید و …

7- تبادل‌های وبی:
چرا وب‌نوشت‌ها زودتر از تارنماها پیشرفت می‌کنند؟ یه تفاوت مهمشون تو اینه که وب‌نویس‌ها زود دوستانی برای خودشون پیدا می‌کنن و به هم لینک می‌دن و این باعث می‌شه که معروف‌تر باشن و این یه عاملی هست برای حرفه‌ای بودن. توی دنیای واقعی یعنی شما پیش هر کسی می‌رید، اون یه نفر خاص (x) رو به شما پیشنهاد می‌ده. حالا فرض کنید که 100 نفر، همون نفر خاص (x) رو پیشنهاد بدن. شما ترجیح نمی‌دید که به پیشنهاد این 100 نفر توجه کنید؟ این رو می‌گیم معرفی وب‌نوشته (Blogroll). یه نکته‌ی هست و اون اینه که شاید خیلی ارزش نداشته باشه که یه نقاش، یه مکانیک رو تایید کنه اما خیلی با ارزشه که یه مکانیک، یه مکانیک دیگه رو تایید کنه. پس لینک دادن یا گرفتنی با ارزشه که به/از یه وب‌نوشت هم موضوع باشه.
8- به روز بودن:
این حرف‌هایی که این‌جا زده شده اگه تا حالا از رده خارج نشده باشند، به زودی خارج می‌شند و جایگزین‌هایی برای اون‌ها می‌یاد. پس به روز باشیم و کنار مطلب‌هایی که تو زمینه‌های مختلف می‌خونیم، درباره‌ی SEO هم مطالعه‌ی کوتاهی داشته باشیم. باید به روز بود. این یه اصله و به سئو هم محدود نمی‌شه.

 

چند نوشته برای مطالعه‌ی بیشتر: ابزار برای وب‌نویسی حرفه‌ای و آموزش وب‌نویسی در 30 روز و 10 شرط وب‌نویسی حرفه‌ای

 

 حرفه‌ای به معنی شغل و پیشه تنها مفهومی نیست که من در ذهن داشتم. واژه‌ی «فنی» شاید به این خاطر انتخاب شده و اگه جایی «حرفه‌ای» به کار رفته، منظور آدم فنی هست.


مقدمه‌ای بر وب‌نویسی حرفه‌ای

 

 

شاید بهتر باشه با واژه‌شناسی شروع کنیم و ببینیم دیگران چی می‌گن. پیش از اون بگم که «وب‌نوشت» همون فارسی‌شده‌ی وبلاگ (Weblog) و «وب‌نگار» همون فارسی‌شده‌ی بلاگر (Blogger) هست:

ویکی: «یه نوع تارنما (وب‌سایت) که معولن به صورت فردی اداره می‌شه. متن‌هایی داره که به صورت منظم توی وب‌نوشت قرار می‌گیره. این متن‌ها توی حوزه‌هایی مثل تفسیر و/یا توضیح یه اتفاق هستند. محتوای یه وب‌نوشت می‌تونه به جز متن، عکس و فیلم و هم باشه»

بریتانکا: «یه مجله‌ی روی‌خط (آنلاین) که به صورت فردی، گروهی و یا حتا حقوقی به نگارش فعالیت‌ها، اعتقادها و دیدگاه‌ها می‌پردازه»

خب از این جور تعریف‌ها زیاد پیدا می‌شه (+ و +) اما بریم سر یه تعریف جزئی‌تر. به نظر من وب‌نوشت یه جایی هست برای نوشتن. نوشتن هر چیزی که تو ذهن نویسنده‌اش باشه. شاید این جوری گفتنش بهتر باشه که وب‌نوشت شبیه‌سازی شده‌ی نوشتن دنیای واقعی هست تو دنیای مجازی. ما تو دنیای واقعی از یه سنی به بعد شروع می‌کنیم به نوشتن: برای دلمون، دوستمون، خانواده‌مون، مجله‌ی مدرسه یا گروه‌مون، مجله‌ی محلی شهرمون و این نوشتن یه نیازهای فیزیکی داره و یه نیازهای غیرفیزیکی. خودکار و دفتر دنیای واقعی جاش رو می‌ده به رایانه و وب‌نوشت تو دنیای مجازی. اصل قضیه سر جاشه. فکر و ایده و شیوه‌ی نگارش و همونه. نمی‌شه گفت که محتوای نوشتن تو دنیای واقعی با مجازی فرق آن‌چنانی‌ای داره. هر کسی برای نوشتن یه بهانه (ایده) می‌خواد، ادبیات می‌خواد و تا این جای تعریف هر کسی که بنویسه می‌شه وب‌نویس اما بحث اصلی سر اینه که به کی می‌گن حرفه‌ای.

به نظر من حرفه‌ای کسی هست که خارج از حوزه‌ی شخصی بنویسه یعنی برای دیگرانی (غیرخودش) بنویسه (دقت کنید که «دیگران» استفاده شده، نه «دیکر»). بر می‌گردم به دنیای واقعی و کسی رو نویسنده‌ی حرفه‌ای می‌خونم که فقط یه دفتر خاطرات نداشته باشه و توی اپن بنویسه. اون فقط یه نویسنده هست. حرفه‌ای نیست چون براش مهم هست که من نوشته‌اش رو نخونم. اون نوشته یه نوشته‌ی خیلی شخصی هست که قرار نیست از دفتر خاطرات بیرون بیاد و هر کسی از راه رسید بخونه و یه نظری بده و

واژه‌ی «حرفه‌ای» خیلی جای جر و بحث داره اما من یه راست می‌رم سر بحث وب‌نویس حرفه‌ای.

جدای از درآمدزا یا غیردرآمدزا بودن وب‌نوشت به نظرم وب‌نویس حرفه‌ای و به تناسب اون وب‌نوشت حرفه‌ای دو بخش می‌شه: وب‌نوشته‌ی فنی (تکنیکی) و وب‌نوشته‌ی حرفه‌ای کامل.

تفاوت ظریفی تو این دو تا بخش هست. شما وقتی می‌خواید یه تعمیرکار بشید باید از یه سری کارهای فنی سر در بیارید (موتور چی هست. چه بخش‌هایی داره. هر بخشی‌اش چه کاری انجام می‌ده و به عنوان مطالب پایه‌ای اساسی و شیوه‌ی تعمیر اون‌ها به عنوان اصل‌های فنی بودن و آخر سر متخصص شدن). وقتی سر در آوردید تازه یه تعمیرکار هستید. حالا کو تا بشید استاد که با موتور ماشین، می‌گه چه مشکلی داره. به نظرم این نمونه‌ی خوبی بود برای کسی که از «اصول یه کاری با خبره» و یه نفر که «اصول رو درست، به جا، به اندازه، با منطق و فکر، با برنامه و به کار می‌بنده». از روی همین می‌خوام بگم که گاهی کسی تو وب می‌نویسه که اصول رو می‌دونه (وب‌نویس فنی) و گاهی کسی می‌نویسه که افزون بر اصول یه ویژگی‌های دیگه‌ای هم داره که اون رو برجسته می‌کنه (وب‌نویس حرفه‌ای کامل). شاید نمونه‌ی دیگه‌ای از این بحث، مجادله‌ی روز سینمای ما درباره‌ی «اخراجی‌ها ۲» و سینمای حرفه‌ای کامل باشه. «اخراجی‌ها» از فن سینما به خوبی استفاده کرده و معیارهای یه فیلم رو داره اما آیا قابل مقایسه با فیلم‌هایی مثل «اجاره‌نشین‌ها» و هست؟ پس این یه تفاوت مهمه و یه مرز هست برای تعریفی که من گفتم.

این که این فن‌ها چی هست خواهم گفت. به نظرم چند تا معیار هست که این تفاوت رو به وجود می‌یاره اما قبلش باید شفاف بگم که نیاز اساسی حرفه‌ای کامل بودن، فنی بودن هست یا به گفته‌ی ما اهل ریاضی فنی بودن شرط «لازم» برای حرفه‌ای کامل بودن هست اما «کافی» نیست.

یه چند تا پرسش هست که به گمانم بدون جواب دادن باید بیان بشه تا ذهن رو به چاش بکشه:

۱کسی که بیش از ۱۵ سال تو حوزه‌ی فن‌آوری اطلاعات کار کرده اما تحصیللات دانشگاهی تو اون رشته رو نداره، حرفه‌ای کامل هست؟

۲یه خواننده چند سالی یک بار آلبوم می‌ده و اگه همین جور پیش بره تمام آلبوم‌های زندگی‌اش به انگشت‌های یه دست هم نمی‌رسه. اون حرفه‌ای کامل هست؟

۳یه نفر قلم‌مو رو برمی‌داره و روی بوم می‌کشه. این حرفه‌ای کامل هست؟

۴من به عنوان نویسنده‌ی این متن حرفه‌ای کامل هستم؟


حضرت والا مامبو جامبو

حضرت والا مامبو جامبو من رو برد تو یه دنیایی که برام خیلی خیلی جالب بود. روزی چند تا پست می‌نوشت که بیشترش ترجمه و جمع‌آوری بود و چند روزی یک بار خودش متنی رو می‌نوشت که دست کم برای منی که به موضوع ترجمه‌ها و جمع‌آوری‌هایی که انجام می‌داد علاقه‌ای نداشتم جالب بود… اما دیروز این رفیق ما که خیلی هم باحال و با مرام بود رفت (+). نمی‌دونم چه چیزی این‌قدر حالش رو گرفته اما بیشتر از اون حال من و دوستاش گرفته شده. دلم می‌خواد خفه‌اش کنم. همه‌اش به چشمم به گوشه‌ی پایین – سمت راست صفحه هست تا این تویتترفاکس لعنتی نشون بده که حضرت والا مامبو یه چیزی نوشته…. هیچی نیست، هیچی. از دیروز تا حالا کار خاصی پیش نبردم. همش تو این فکردم که چرا رفته. یاد اون برنامه‌ی «جنبش فایرفاکسی» (+ و +) می‌افتم دلم می‌گیره. دوست داشتم تو این جنبش کمک کنم. دلم خیلی گرفته: «دلم گرفته / دلم عجیب گرفته‌است. / مثل این که تنهایی؟ / چقدر هم تنها»…

نمی‌دنم دعواش باید کرد یا صحبت یا بی‌خیالی یا … موندم که این آدم رو چه جوری می‌شه سر به راهش کرد اما همین‌جا از هر کسی که این رو می‌خونه می‌خوام که به این صفحه (جنبش برگرداندن والا حضرت به منسب قدرت) بره و به هر زبونی (از فحش گرفته تا قربون صدقه و ناز و …) ازش بخواد که برگرده (البته تو بخش نظرات). ممنون.

این نخستین پیامی هست که برای این جنبش بزرگ ارسال می‌شه:

«برگرد، تو رو خدا برگرد / برگرد تو رو خدا برگرد / {یکی به یه صدای تو پس زمینه و با عصبانیت} برگرد دیگه»

نوشته شده در تاریخ 24 آبان 1389: حضرت والا ملت رو گذاشته بود سر کار. دروغ 13 بود :(


www.scr.im

عمو ویکی پیر می‌گه: «مزاحم اینترنتی یک سوء استفاده‌کننده از سامانه‌های الکترونیکی هست برای ارسال پیام‌های نا‌خواسته». ساده‌شده‌ی گفته‌ی عمو ویکی می‌شه این که یه کسی (البته اون آدم باید خیلی خیلی بی‌کار باشه. توضیح می‌دم) ور داره بی‌خود و بی‌جهت و معمولن برای تبلیغ به ملتی که نمی‌شناسدشون رایانامه بفرسته.

این‌ها چه جوری کار می‌کنن:

نخست بگم که چرا اینا آدم نمی‌تونن باشن. خب چون پیدا کردن رایانامه کار ساده‌ای نیست و در ضمن این کار با ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا رایانامه به درد نمی‌خوره. یه بار یه تبلیغی دیدم که ۱۰۰۰۰ تا رایانه رو می‌فروخت ۲۰۰۰۰ تومان… پس باید کار پر سود و ساده‌ای باشه. از موضوع دور شدیم. این نرم‌افزارها توی جاهایی که احتمال می‌دن رایانامه وجود داشته باشه می‌گردن و رایانامه‌ها رو ذخیره می‌کنن. پس اگه شما فرم نمایش رایانامه‌تون رو از حالت معمولی تغییر بدید اونا دیگه نمی‌تونن رایانامه‌ی شما رو پیدا کنن، چه برسه به ذخیره و فروش و ارسال رایانامه‌ی مزاحم. برامی نمونه:

XXXX@gmail.com ==> XXXX [at] gmail [dot] com یا XXXX (at) gmail (dot) com یا  XXXX {at} gmail (.) com یا …

اما اگه این مزاحم‌ها اونقدر پیشرفته باشن که تمام این حالت‌ها رو در نظر بگیرن چی؟؟؟؟

 

SCR.IM

 

خب این‌جا هست که یه آدم خلاق (اوژ ریچارد، متولد فرانسه و به گفته‌ی خودش ۳۷۰۱۸ ساله) این ایده (scr.im) به ذهنش می‌رسه که اگه برای رایانامه‌ها هم یه کد امنیتی (Captcha یا Anti-spam) بذاریم اون وقت احتمال سرقتش کم می‌شه.

 

از SCR.IM چه جوری استفاده می‌کنن

 

خودش درباره‌ی دلیل این کارش می‌گه: «انجام این کار برام لذت‌بخش هست و در حقیقت یک بار می‌خواستم رایانامه‌ام رو تو توییتر به اشتراک بذارم اما هیچ راه پیدا نکردم که راضی‌ام کنه.»

اما این تارنما چه جوری عمل می‌کنه:

خیلی ساده هست. خودتون ببینید. این رایانامه‌ی منه.


فایرفاکس، یک روباه دوست‌داشتنی

۱. فایرفاکس یه مرورگر متن باز هست.

یعنی چی؟ تیم فایرفاکس برای اینترنت برنامه‌اش رو به صورت رایگان ارایه می‌کنه… اما نه صبر کنید. یه اتفاق دیگه هم می‌افته. هر کسی که بخواد می‌تونه تو توسعه‌ی این نرم‌افزار سهیم باشه. از ایده برای طراحی گرفته تا طراحی هسته‌ی اصلی. بیشتر توضیح خواهم داد…

۲. فایر فاکس زیر سیبیلی رد می‌کنه.

این یه تجربه‌ی شخصی هست. تارنما‌های بسیاری رو دیدم که از لحاظ کدنویسی مشکل داشتند اما فایرفاکس زیر سیبیلی مشکل رو رد می‌کنه و به خوبی تارنما رو نشون می‌ده. این برای طراح‌ها خوب نیست چون اگه با فایرفاکس تارنما طراحی کنند، مشکل‌های احتمالی رو نمی‌بینند اما از یه زاویه‌ی دیگه خیلی خوبه چون اگه بتونن فایرفاکس رو بین کاربرها جا بندازن، خرابکاری‌های احتمالی‌شون لاپوشونی می‌شه :)

۳. فایرفاکس با طعم ایرانی…

بله. فایرفاکس و خیلی از نرم‌افزارهای کدباز به خاطر ماهیت برنامه‌های کدباز، بخش فارسی رو هم به خوبی پشتیبانی می‌کنند و مثل مایکروسافت و گوگل و … دنیای اطلاعات بدون مرز رو فدای بازی‌های سیاسی دنیا نمی‌کنند. نخستین مرورگر فارسی (از سوی خود شرکت و نه کاربران)، فایرفاکس عزیز هست.

۴. فایرفاکس محبوب همه.

فایرفاکس با افزونه‌های بی‌شمار و جورواجورش هر سلیقه‌ای رو ارضا می‌کنه. فکر کنید که برید تو یه فروشگاه خیلی خیلی بزرگ و حق داشته باشید که بدون هیچ محدودیتی، هر چیزی رو و هر تعداد باری که دوست دارید به رایگان استفاده کنید. جالب این که هر چی بیشتر استفاده کنید، بیشتر به اون شرکت سود می‌رسونید. پس تا می‌تونید استفاده کنید. اصلن اصراف کنید. مصرف بی‌رویه. بی‌خیال شعار ملی «اصلاح الگوی مصرف» بشید… یا نه بهتره که الگوی مصرف خاصی برای استفاده از فایرفکس بریزید که مبتنی بر استفاده‌ی بی‌حد و مرز هست.

خوب یه آمار جالب رو ببینید تا بفهمید که چه می‌کنه این فایرفاکس (جای عادل فردوسی‌پور خالیه). قرمز ماله فایرفاکسه، سبز ماله IE هست، آبی ماله سافاری هست، نارنجی اپرا هست و سورمه‌ای هم نت‌اسکسپ هست. خدایی می‌بینید چه پیشرفتی داشته. ماشاالله بچه‌مون ظرف ۵ سال کولاک کرده. حال اصلی‌اش به اینه که پوز مایکروسافت رو به خاک مالونده. اینه که من رو بیشتر خوش‌حال می‌کنه :)

firefox - فایرفاکس

پ.ن.۰: حضرت والا مقام (سرور بنده و همه‌ی دنیای مجازی) چندی پیش امر فرمودند که «از همین تریبون اعلام می‌کنم که همه شما به جنبش ”فایرفاکسیان” دعوت هستید . ببینید نرم افزارهای کدباز و رایگان به خاطر این که از بودجه کمی برخوردار هستند امکان تبلیغ آن چنانی ندارند و ما به عنوان کسانی که از این محصولات استفاده می‌کنیم در جنبش‌های کد باز حداقل می‌تونیم برای این محصولات تبلیغ کنیم» و در همین راستا هم یه پوستر زشت طراحی کردند که من از همین جا دستشون رو می‌بوسم. شما هم دعوتید به این جنبش. در همون راستا من هم یه کارهایی کردم. این دو تا رو ببینید:

این برای اینه که بذارید یه جایی که ثابت هست:

<a href=”http://www.namnam.ir/”><img src=”http://namnam.ir/http://blog.namnam.ir/wp-content/uploads/2009/03/firefox.png” alt=” (Firefox) جنبش فایرفاکسی” width=”140″ height=”140″ border=”0″></a>

که این شکلی نشونتون می‌ده:

جنبش فایرفاکسی - firfox

و این یکی هم که خیلی باحاله برای اینه که بذارید قسمت بالا-راست وب‌نوشت یا تارنماتون:

<script language=’JavaScript’ type=’text/javascript’ src=’http://www.namnam.ir/images/stories/Other_Pics/firefoxr.js’></script>

یه هم‌چین چیزی بالا سمت راست وب‌نوشتتون هر جا برید هست:

جنبش فایرفاکسی - firefox

پ.ن.۱: البته مایکروسافت برای ویندوز XP یه بسته‌ی زبان ساخت که محیط ویندوز رو فارسی می‌کنه و گوگل هم «گوگل پارسی» رو بالا آورده. به واژه‌ی «بالا آورده» دقت کنید اما چون گوگل از رفقا هست و دست‌کم خراب‌کاری نمی‌کنه فقط به مایکروسافت انتقاد وارده.

پ.ن.۲: به گفته‌ی فایرفاکس فارسی: «چندی پیش بود که رقابت بین مرورگرها دومرتبه بالا گرفت. مرورگر مایکروسافت تازه جا خوش کرده بود و با خیال راحت در رده بالای جدول رقابتی مرورگرها جای گرفته بود که فایرفاکس و اپرا به معرکه وارد شدند. از طرفی اپرا با پشتیبانی مخابرات نروژ آغاز به کار کرد. هدف آن‌ها از اول معلوم بود. هسته‌ای پایدار با قابلیت‌های فراون که پس از نصب مستقیمن قابل استفاده بودند. برخلاف آن‌ها فایرفاکس یک پروژه کدباز (Open Source) بود که فقط با پشتیبانی شرکت موزیلا و با هدف هسته پایدار ولی دارای قابلیت‌های اساسی و هم‌چنین هزاران افزونه که پس از نصب مرورگر هر نوع آرزویی را برآورده می‌کنند.»


خوراک وب

تو این متن گونه‌های مختلف خوراک وب (فید) رو گذاشتم که می‌تونید ببینید و استفاده کنید:
  • خوراک وب (معمولی):

n a m n a m

رایانامه‌ی (email) خود را وارد کنید:

 

 


۱۳۸۸-۱-۱

فروردین:

عید و دید و بازدید و سعی در تحکیم یه رابطه. استعفا از شرکت ام.تی.آی (پیمان‌کار دست دوم ایرانسل که من سطح دوم شرکت بودم یعنی یه جورایی پیمان‌کار دست چهارم) که پذیرفته نشد. بازم دانشگاه. پیشنهاد هم‌کاری با شرکت جاودان از سوی یه سرمایه‌گذار.
اردی‌بهشت:
چاپ پی‌گیرانه‌ی «هستیا». دو بار تهدید به دعوت!!! به کمیته‌ی انظباطی. شروع حرفه‌ای طراحی تارنما با ۳ تارنمای نم‌نم، احمد قابل و یکی هم مال شرکت. ۱۹ام همین ماه گسست رابطه‌ی خیلی گسسته اما باز هم تلاش.
خرداد:
چاپ آخرین شماره‌ی «هستیا». ۱۴ام ماه تصمیم به ترک رابطه.خاموش کردن تلفن همراه و رسیدن به آرامش نسبی. امتحان پایان ترم. فحش به سر تا پای دانشگاه به خاطر این که مجبورم کردن یه ترم بیشتر بمونم.
تیر:
برگشتن به خونه. التماس و اجابت: رابطه‌ی دوباره… نه اون آدم بشو نیست. خداحافظ عزیز همیشه و هنوز. من و تو دوستای خوبی خواهیم بود. من یکی رو می‌خوام که منو برای خودم بخواد. هم‌دردی چند دوست. بازگشتم به سال‌های دور. نخستین محبوب: «حوصله‌ی بحث تکراری رو داری؟». خندید.
پایان پروژه‌ی لعنتی شرکت ام.تی.آی. دلم می‌خواست خودکشی کنم. اعصابم رو داغون کرده بود. ترکش‌های اون رابطه‌ی لعنتی هم ولم نمی‌کرد. تصمیم به عدم هم‌کاری با سرمایه‌گذار به خاطر شرایط تعیین شده از سوی وی برای هم‌کاری. توابع مختلط رو با دکتر امان (سخت‌گیرترین استاد گروه)، بدون رفتن سر کلاس و تنها با ۳ روز خوندن گرفتم ۱۶/۵. دلم می‌خواست امید ربیعی رو خفش کنم.
مرداد:
هنوزم خواهش و التماس: «دیگه دیر شده من تصمیم رو گرفتم». نخستین جلسه‌ی رسمی شرکت جاودان پس از بحث چند ماهه راجع به هم‌کاری که ما رو خیلی عقب انداخت. برای حفظ روحیه رفتم کلاس تنیس.
فست‌فود هات: اون دیوانه یه کار خارق‌العاده کرد. طوری که نزدیک ۱۰۰ نفر مشتری اون‌جا ما رو نگاه می‌کردن. به میهمان من حمله کرد. کتاب‌های من رو پاره کرد و نخستین و تنها هدیه‌ای که به من داده بود (یه کیف رایانه همراه) رو با تمام محتویاتش که مال اون نبود با خودش برد. داد زد: «تو زندگی‌ام رو خراب کردی». رفتم در خونشون و وسایلم رو پس گرفتم. هشدار دادم که اگه مزاحم بشه… چی کار می‌تونستم بکنم؟
شهریور:
کار و کار و کار. کار بی‌خود. کار الکی. از روزانه ۱۴-۱۳ ساعت کار شاید ۱ ساعتش مفید بود. روانم داغون بود. اون دیونه دست از سرم بر نمی‌داشت. کلافه بودم. پایان فاز ۱ تارنمای شرکت (Revealingpersia.com).
مهر:
رفتم شرکت پارس ریتون. کارهای خودم و شرکت رو انجام می‌دادم. خسته شده بودم از خونه. رفتیم خواستگاری: من و بابا و مامان. چیزایی شنیدم که من رو شیفته‌تر کرد به محبوبم: خانواده‌ای روشن و آگاه. من رو راحت‌تر از اونی که فکر می‌کردم پذیرفتند بی هیچ شرطی جز علاقه. رفتم دانشگاه برای انتخاب واحد. دکتر امید ربیعی: «تو که هنوز این‌جایی آقای نیکویی…» من: «اگه بذارین می‌رم». دلم می‌خواست بکشمش. هنوزم اون جمله‌اش (وقتی که «توابع مختلط»م رو به خاطر هیچ و پوچ داد ۸/۵ و نخستین درس افتاده رو تو تاریخ تحصیلم بهم تحمیل کرد و ۱ ترم زندگی من رو به باد داد) تو گوشمه: «به من هیچ ربطی نداره اگه شما تو قرعه‌کشی بانک ملت یه ریو برنده بشید. درس نخوندی آقای نیکویی». من از این دانشگاه خاطره‌ها دارم: یه ترم تعلیق، تهدید، درگیری. هیچ کدومش خوش نیست…
آبان:
مراسم ازدواج خواهر گلم. تصمیم گرفتم یه بلاگر حرفه‌ای بشم. هه هه هه هه هه هه هه.
آذر:
شب یلدای دوست داشتنی مثل هر سال.
دی:
امتحان پایان ترم. تولد من و هدیه‌ی همه. دستتون درد نکنه. تصمیم گرفتم کار سیاسی رو بر خلاف قولی که به پانی داده بودم دوباره شروع کنم. منطقی هست. پذیرفت. نخستین پی‌رپزی و نخستین شکست سیاسی ظرف چند روز رقم خورد: علی فتوتی شد ریس ستاد ۸۸ شیراز و چند روز بعد از هر فعالیت سیاسی کناره‌گیری کرد.
بهمن:
دلسری سیاسی من. گذاشتم یه کم اوضاع آروم شه. خاتمی آمد. جشنواره فیلم فجر خوب نبود.
اسفند:
خاتمی اومد شیراز. دهن من از یک هفته قبلش سرویس شد: نزدیک ۱۰ میلیون فقط تیم تبلیغات خرج کرد. دعوت شدم به هم‌اندیشی جوانان با خاتمی. نرفتم. فرداش از انتخابات کناره‌گیری کرد. هم ناراحت شدم و هم خوشحال. رفتیم با پانی خرید عید انجام دادیم. خوش گذشت. عزیزم اون‌قدر خوبه که همه‌ی لحظه‌های کنارش بودن شیرینه. سال نو شد. من داشتم لباس می‌پوشیدم. آخه تا ۱ ساعت قبلش سر کار بودم (ایهام داره. دقت کنید).

روزهای خوب بهاری

  • بعد از مدت‌ها امشب با فتوتی نشستیم و صحبت کردیم. یاد قدیم‌ها بخیر که شبانه‌روزمون رو با هم می‌گذروندیم…
  • چند روز پیش جلسه‌ی نخست «خانه‌ی تلاشگران مهر و ماه» برگزار شد. مفید نبود… یه تارنما هم می‌خوان.
  • بالاخره امروز هتل آپادانا تخت جمشید افتتاح شد. اگه یه ۲۰ روز دیگه بگذره می‌شه یک سال از امضای قرارداد با میراث. خسته نباشید باید گفت به همه‌ی بچه‌هایی که کلی زحمت کشیدن، به مدیرش و … (به هر حال قراره جمعه‌ها بریم برای تنیس و تفریح و … نمی‌شه تعریف نکرد دیگه)
  • دارم روی تارنمای خرید و فروش پارس ریتون کار می‌کنم.
  • بهاره یه تارنمای بهتر می‌خواد.
  • پس از یک و نیم ماه دوباره رفتیم تنیس.
  • سومین جلسه‌ی زبان برگزار شد. خیلی معلمم سخت‌گیره. کلی تمرین می‌ده. دوشنبه امتحان دارم…
  • از فردا صبح باید کلی کار برای شرکت انجام بدم. با این حساب شاید تارنمای جدید رو چند روزی متوقف کنم.

  • مهر ۸, ۱۳۸۶    |      بدون پیام

    as soon

    I write as soon as possible

    one of my friends told me: "why do u speak with your blog readers when u don’t have any reader?"

    why? I did not and don’t write for any one. I only write for myself to remember that i did and wanna to do.

    then:

    I found a good job in a good company that work for Ericsson but I came back to desert: Birjand for study.

    but a good friend (Shirin Karimi) help me to handle the jobs. tanx Mrs.Karimi, tanx a lot….

    u can go to her weblog: http://passor.ir


    آذر ۹, ۱۳۷۸    |      بدون پیام

    عاشورا، اوبانتا و خاتمی

    0. غزه هنوز غرق خونه. دلم می گیره وقتی بهشون فکر می کنم. آخرین آماری که دیدم این بود: 540 کشته و 2700 زخمی.

    1. برای این روزها نوشتم: «حسین آزاد زیست و سرفراز جان داد، حسینی باشیم». دو تا جواب برام اومد.
    یکی از آقای حمیدرضا روستا (خبرنگار) بود که گفت: «زنده باد. راستی سلام آقای عزیزی رو هم برسونید». قابل توجه آقای مرادی که من رو به پیشه کردن صبر دعوت کردند.
    دومی از دوست خوبم رضا فرح زاد بود: «حسین بیشتر از آب تشنه‌ی لبیک بود! افسوس که به جای افکارش زخم‌هایش را نشانمان دادند و بزرگ‌ترین دردش را تشنگی خواندند…». خیلی منقلبم کرد. یاد یه جمله افتادم که فکر کنم از مرحوم طالقانی هست: «حسین زمان و یزید زمانمون رو باید بشناسیم».

     

    2. این روزها وب‌گردیم زیاد شده. من سست عنصر -که نخورده مستم- هی تو این وب نگار و اون وب نگار خوندم که اوبانتا فلان، اوبانتا چنان… خر شدم. البته این قدر هم سست نیستم، راستش گرایش به لینوکس و به ویژه نرم افزار کد باز یه سابقه‌ی طولانی تو زندگی من داره. از زمانی که تو کنشگران، تو پروژه‌ی اسپیپ کار می‌کردم و حتا پیش از اون زمانی که رو نرم‌افزارهای CMS و HIS و MIS و از جور چیزا کار می‌کردم. یه زمانی جادی (همون کیبورد آزاد و همکار ما تو کنشگران) خیلی وسوسه‌ام کرد که برم به سمت لینوکس ولی مقاومت کردم تا این که پارسال امیر مسعودی (رفیقم و شریکم) یه لوح فشرده‌ی اوبانتا و کابانتا بهم داد و گفت حالش رو ببر. از اون موقع جدی‌تر شدم اما بازم ذهنی بود، نه عملی… خلاصه امروز صبح از خواب که پا شدم، دامن از دست برفت. لوح‌های فشرده رو آوردم. موندم کابانتا نصب کنم یا اوبانتا. بعد از پژوهش فراوان دیدم که اوبانتا با روحیه‌ی من بیشتر سازگاره. تصمیم گرفتم هم ویندوز داشته باشم و هم اوبانتا اما یه درایو بیشتر نداشتم. باید بیشترش می‌کردم. مرده‌شوی این نرم‌افزار Paragon رو ببرن که منو بدبخت کرد. هاردم پرید. هر کاری کردم تا حالا نشده برشون گردونم. الآن دارم ویستا نصب می‌کنم. با لپ تاپ بابام هم دارم غم نام می‌نویسم. الان تصمیم گرفتم تا چند ماه دیگه این ویندوز مزخرف رو هرچه زودتر به فراموشی بسپارم. الهی ذلیل شی بیل گیتس.

    3. امروز چند ساعت شبکه‌ی خبری پرس رو دیدم. زدم شبکه‌ی سه. یه کار خوب به نام «نجوای عاشورا» دیدم که زیرش نوشته بود مجید مجیدی. یه اتفاق کمیاب هم تو تلوزیون افتاد که تو یه مراسم عزاداری برای شهدای جنگ نشون می‌داد (چه ربطی به تاسوعا و عاشورا داره؟!!!)، رهبر و سمت راست تصویر نشون می‌داد که مث ابر بهاری می‌بارید و عمو محمود و رفیق انگلیسی‌اش که این روزها برخلاف چند مدت پیش خوب بهش حال می‌ده (علی لاریجانی) هی سینه می‌زدند. جالب‌تر از اون این بود که خاتمی رو دم در نشون می‌داد که ایستاده بود و یه ژست متفکرانه گرفته بود. کنارش هم چمران تکیه داده بود به دیوار. الآن هم یه برنامه‌ی عزاداری پخش می‌شه که این دفعه عمو محمود سمت راست صفحه هست و مث ابر بهاری گریه می‌کنه و من تو تصویر فقط 5 تا از محافظ‌هاش رو می‌بینم.
    نتیجه: #اگه سمت راست باشید مث ابر بهاری گریه می‌کنید. #اگه مجبور شدید دم در وایسید ژست متفکرانه بگیرید.
    پ.ن.1: دعوت شدم به مراسم عزاداری امام حسین که اصلاح طلب‌ها برگزارش می‌کنند. سخنران ها هم مهدی خانی و انصاری لاری هستند. نمی‌رم. هر چند که از نرفتن‌های من دلخورند اما نه به اندازه‌ی من.
    پ.ن.2: پی رو پی نوشت یک، داریم با دوستان یه کارهایی می‌کنیم. ان شا الله تا چند وقت دیگه خبرش رو می‌دم.
    پ.ن.3: خیلی دوست داشتم یه فیلم مستند درباره‌ی مراسم عاشورا تو بوشهر که ناصر تقوایی ساخته رو ببینم اما نشد.

    4. من یه کار غیر اخلاقی انجام دادم: این پیام گذار وب نگارم کد باز نیست. رایگان هم نیست. شرمنده‌ام.

    5. یه تصمیم اساسی دیگه هم گرفتم. می‌خوام قالب وب نگارم رو وب2یی کنم و یه کم هم رو سرعت بالا اومدنش کار کنم.


    برگه‌ها :123456789...14