:::: MENU ::::
در دسته‌ی: روزنوشته

بسم الله

be name khoda

1…2…3 emtehan mikonim.

1…2…3 emtehan mikonim.

age sedamo mishnavid : “man ba ye koolebar por az khali oomadam”

age sedamo nemhsnavid : “kheili mohem nist choon chizi ro az dast nemidin”.

please wait…….


چند نکته

2. این یک کتاب خوب برای بچه‌های خوب درباره‌ی صلح…
3. بیاید یه کم به فکر باشیم. یه سازمان بزرگ حاضره این همه پول بده که خراب‌کاری‌ها، درست بشه ولی ما تو یک قدمی خودمون، داریم با دستای خودمون همه چی رو خراب می‌کنیم. متاسفم برای خودمون با این همه ادعا. بله، همه‌ی ما مسلمونیم ولی نمی‌دونم این اسلامی که ما گرویدیم بهش از کدوم قوطی عطاری در اومده…. بماند. بیاید به خاطر هر چیز مقدسی که داریم یه ذره به فکر غیر خودمون هم باشیم. بیاید پلنگ ایرانی رو از خطر انقراض نجات بدیم… اکنون متوجه شدید که چرا این حرف‌ها رو زدم. باید دیگران به فکر ما باشند. ما فقط بلدیم آسمون رو به زمین بدوزیم و مشکل چاله‌ی خیابون رو به دوش دولت و حکوت بیاندازیم. آقایون و خانم‌های محترم که امروز دیر برای سحر از خواب بیدار شدید.

من به عنوان یه مبارز علیه حکومت فاشیستی اسلامی از شما پشتیبانی می‌کنم و برای اعتراض به حکومت آخوندی ایران به خاطر این که باعث شد شما دیر از خواب «بی‌دار» شوید ننگ می‌فرستم و همین جا تکذیب می‌کنم که پلنگ ایرانی به خاطر بی‌توجهی ما مردم آزاد و ظلم‌ستیز نیست که در خطر انقراض قرار گرفته که به خاطر این حکومت آخوندیه. ننگ به او…

اینم دلیل تاسفم بود. به گفته‌ی یه دوست: برو مرد شو…

سفر

گاهی ندیدن آدما یعنی سفر، یه سفر طولانی.
خدا حافظت باشه عزیزم.

مهم نیست که من می‌رم یا تو…
مهم اینه که از هم دور می‌شیم….


خشونت از نوع خارجی

آقا این چه وضعشه؟؟؟ آدم دیگه نمی‌تونه سئوال هم بپرسه.

ما یه غلطی کردیم به دستور حضرت مریم تصمیم گرفتیم که یه دستی به سر و گوش این سایت بکشیم. درسته که ما همه‌ی کارامون یه جور دیگه هست و بعد از عید می‌خواستیم این کار رو بکنیم ولی خوب خودش یه اقدام انقلابی برای ما شیرازی‌ها هست که یه همچین تصمیمی گرفتیم. یه ایمیل زدیم به همونایی که بهشون اطلاعات می‌فروختیم و گفتیم که یه کمکی به من بدبخت بی‌چاره بکنید وگرنه این حضرت مریم دودمان من و شما و … رو به باد می‌ده.

آقا من اینو فرستادم، به یه چشم به هم زدن جواب اومد که “ای جاسوسای بی عرضه! ای وطن فروشای احمق! ای …ها! [1] آخه چرا کار نمی‌کنین؟ چرا این perspip این قدر بی در و پیکره؟ من باید جواب این عوضی شیرازی رو بدم؟ پس شما جاسوسای بی عرضه با چمدونای پولی که ما براتون می‌فرستیم چی کار می‌کنین؟”

آقا ما رو می‌گی دست و پامون می‌لرزید، عین ویبره‌ی تلفن همراه حضرت مریم که اونو از حراجی عتیقه‌های موزه‌ی لوور پاریس خریده. کلی به خودم لعنت فرستادم که آخه می‌رفتین یه سایت می‌خریدین تا این همه دردسر نکشین. [2] آخر جوابش هم نوشته بود که آقای محترم شیرازی (علی جان) من خوشحال می‌شوم که به شما جواب بدم و … در آخر هم یک پوشه (فایل) به پیوست ارسال کرده بود با این موضوع که: مایه‌ی خجالته که سایت شما به طور میانگین روزی 5 بازدیدکننده داره و آمار و نمودار و داده‌های تحلیلی برای آمار و … فرستاده بود تا ما از خجالت آب شیم و البته می‌دونید که ما رو اصولاً با خجالت ساختن. پوستمون کلفته داداش! حرفی هست؟

بله. و این شد که بنده در جوابی شدید اللحن به این آقای خیلی خیلی محترم خارجی که قصد داشت با اغفال ما به اطلاعات مهمی در مورد مسائل نظامی و توان هستی ایران دست پیدا کنه تا با فروش اونا به آمریکا باعث جنگ با ایران بشه، بگم که: کور خوندی داداش! ما یه دادسرا داریم که خیلی زود می‌فهمه که شما می‌خواین چی‌کار کنین و با پیش‌بینی‌هاش جلوی حمله‌ی آمریکا رو بگیره. من و تمام ایرانیان به داشتن چنین ارگان‌هایی در کشورمون افتخار می‌کنیم که برای جلوگیری از فروش اطلاعات و صد البته برای تقویت جامعه‌ی مدنی دست به یه همچین کارایی می‌زنن. بعدش هم تکبیر فرستادم و گفتم: مرگ بر “ضد ولایت فقیه”

در زیر گزیده‌ای از متن ارسالی آقای خارجی که ما رو تهدید کرده بود و جواب دندان شکن من رو به اون براتون می‌ذارم:

اون:

For instance, today I had to answer personally by mail to Ali in Shiraz on the DB restoration. It’s a shame that we cannot use the site to share that type of technical info. (Ali, this is not against, you! it’s always a pleasure to help :) )

This is not the first time we push the alarm button for this site (re-read the mails since Dec-06), and we are really afraid that the current difficult situation for ICTRC would give the coup de grace to that project.

من:

the cause of asking my question to u is i know u more than Jadi, Masoud, Mahboobeh and farnoosh. i never seen them and u too. but i only speak them in online meeting that only spoke about job…. and i ask my question to u in future and if u don’t want to answer i try to connect to them. lol

i want to work on perspip voluntary, if ICTRC can stay legally or not. but i don’t know what i must do because i don’t know SPIP as i should. i think the main problem of us is bad management in PERSPIP. it was main problem of Shiraz and Tehran’s team that we wanted to solve but ICTRC closed. i think if we need a leader that s/he no in PERSPIP and know SPIP we can work better.


P.-S.

شما یه موقع فکر نکنید که این تهدیدها مربوط به ضعف مدیدیتی و … هست. نه اینا ماله اینه که همیشه غربی‌ها حق ایرانی‌ها رو خوردن و اصولاً چون خودشون ناقضین بالفعل و بالقوه‌ی تمامی کنوانسیون‌ها و منشورهای بین المللی و ملی و فرا ملی و .. هستن می‌خوان از ما بهانه بگیرن تا به ما حمله کنن و ضمن جلوگیری از تولید سوخت هسته‌ای، نفت ما رو غارت کنن. ولی ما ملت آگاهی هستیم و اینو حق خودمون می‌دونیم که هر وقت دلمون خواست کار کنیم و هر وقت نه، استراحت.

این حق مسلم ماست. نیست؟

یادداشت  :

[1] نمی‌شه هر چیزی رو نوشت که

[2] می‌دونید که… بله ما به هر حال روزی یه چمدون پول از اون ور آب برامون می‌ی

عاشورا، اوبانتا و خاتمی

0. غزه هنوز غرق خونه. دلم می گیره وقتی بهشون فکر می کنم. آخرین آماری که دیدم این بود: 540 کشته و 2700 زخمی.

1. برای این روزها نوشتم: «حسین آزاد زیست و سرفراز جان داد، حسینی باشیم». دو تا جواب برام اومد.
یکی از آقای حمیدرضا روستا (خبرنگار) بود که گفت: «زنده باد. راستی سلام آقای عزیزی رو هم برسونید». قابل توجه آقای مرادی که من رو به پیشه کردن صبر دعوت کردند.
دومی از دوست خوبم رضا فرح زاد بود: «حسین بیشتر از آب تشنه‌ی لبیک بود! افسوس که به جای افکارش زخم‌هایش را نشانمان دادند و بزرگ‌ترین دردش را تشنگی خواندند…». خیلی منقلبم کرد. یاد یه جمله افتادم که فکر کنم از مرحوم طالقانی هست: «حسین زمان و یزید زمانمون رو باید بشناسیم».

 

2. این روزها وب‌گردیم زیاد شده. من سست عنصر -که نخورده مستم- هی تو این وب نگار و اون وب نگار خوندم که اوبانتا فلان، اوبانتا چنان… خر شدم. البته این قدر هم سست نیستم، راستش گرایش به لینوکس و به ویژه نرم افزار کد باز یه سابقه‌ی طولانی تو زندگی من داره. از زمانی که تو کنشگران، تو پروژه‌ی اسپیپ کار می‌کردم و حتا پیش از اون زمانی که رو نرم‌افزارهای CMS و HIS و MIS و از جور چیزا کار می‌کردم. یه زمانی جادی (همون کیبورد آزاد و همکار ما تو کنشگران) خیلی وسوسه‌ام کرد که برم به سمت لینوکس ولی مقاومت کردم تا این که پارسال امیر مسعودی (رفیقم و شریکم) یه لوح فشرده‌ی اوبانتا و کابانتا بهم داد و گفت حالش رو ببر. از اون موقع جدی‌تر شدم اما بازم ذهنی بود، نه عملی… خلاصه امروز صبح از خواب که پا شدم، دامن از دست برفت. لوح‌های فشرده رو آوردم. موندم کابانتا نصب کنم یا اوبانتا. بعد از پژوهش فراوان دیدم که اوبانتا با روحیه‌ی من بیشتر سازگاره. تصمیم گرفتم هم ویندوز داشته باشم و هم اوبانتا اما یه درایو بیشتر نداشتم. باید بیشترش می‌کردم. مرده‌شوی این نرم‌افزار Paragon رو ببرن که منو بدبخت کرد. هاردم پرید. هر کاری کردم تا حالا نشده برشون گردونم. الآن دارم ویستا نصب می‌کنم. با لپ تاپ بابام هم دارم غم نام می‌نویسم. الان تصمیم گرفتم تا چند ماه دیگه این ویندوز مزخرف رو هرچه زودتر به فراموشی بسپارم. الهی ذلیل شی بیل گیتس.

3. امروز چند ساعت شبکه‌ی خبری پرس رو دیدم. زدم شبکه‌ی سه. یه کار خوب به نام «نجوای عاشورا» دیدم که زیرش نوشته بود مجید مجیدی. یه اتفاق کمیاب هم تو تلوزیون افتاد که تو یه مراسم عزاداری برای شهدای جنگ نشون می‌داد (چه ربطی به تاسوعا و عاشورا داره؟!!!)، رهبر و سمت راست تصویر نشون می‌داد که مث ابر بهاری می‌بارید و عمو محمود و رفیق انگلیسی‌اش که این روزها برخلاف چند مدت پیش خوب بهش حال می‌ده (علی لاریجانی) هی سینه می‌زدند. جالب‌تر از اون این بود که خاتمی رو دم در نشون می‌داد که ایستاده بود و یه ژست متفکرانه گرفته بود. کنارش هم چمران تکیه داده بود به دیوار. الآن هم یه برنامه‌ی عزاداری پخش می‌شه که این دفعه عمو محمود سمت راست صفحه هست و مث ابر بهاری گریه می‌کنه و من تو تصویر فقط 5 تا از محافظ‌هاش رو می‌بینم.
نتیجه: #اگه سمت راست باشید مث ابر بهاری گریه می‌کنید. #اگه مجبور شدید دم در وایسید ژست متفکرانه بگیرید.
پ.ن.1: دعوت شدم به مراسم عزاداری امام حسین که اصلاح طلب‌ها برگزارش می‌کنند. سخنران ها هم مهدی خانی و انصاری لاری هستند. نمی‌رم. هر چند که از نرفتن‌های من دلخورند اما نه به اندازه‌ی من.
پ.ن.2: پی رو پی نوشت یک، داریم با دوستان یه کارهایی می‌کنیم. ان شا الله تا چند وقت دیگه خبرش رو می‌دم.
پ.ن.3: خیلی دوست داشتم یه فیلم مستند درباره‌ی مراسم عاشورا تو بوشهر که ناصر تقوایی ساخته رو ببینم اما نشد.

4. من یه کار غیر اخلاقی انجام دادم: این پیام گذار وب نگارم کد باز نیست. رایگان هم نیست. شرمنده‌ام.

5. یه تصمیم اساسی دیگه هم گرفتم. می‌خوام قالب وب نگارم رو وب2یی کنم و یه کم هم رو سرعت بالا اومدنش کار کنم.


برگه‌ها :12345