:::: MENU ::::
در دسته‌ی: روزنوشته

Come back

I come back

But not like bygone. I come back to write about that I wanna to change, about that I wanna to improve, about that I wanna to develop.

About that we must to see, to feel or to hear that are not suitable for us and our community and that are destroy it.

What do you think about this job?


PRIVATE SANCTUM

  My private sanctum broken. someone has named Gholi broke this area… I don’t know what heshe want? Gholi written comments in my friend’s weblogs too. It is not important until Gholi wrote in a weblog that I created for my private sabctums. now, I wanna find how Gholi find my weblog:
Accidentally or he/she check us with professional equipments. Because I did not leave any info about myself. I use alias and didn’t introduce my weblog to anyone…
Why I can’t write for myself????????????


تو

بی تو چون خوابم

با تو چون رویا

بی تو چون آبم

با تو چون دریا

 

آی ای بینهایت!

ببین…

دستانم را بگیر

ببین که می لرزند

این همان دستانی است که

فریادها زده و خروش‌ها برآورده

 

دستانت را می‌گیرم

مثل همیشه گرم و لطیف‌اند

 

ادامه نداره.. نمی تونم توصیف کنم. نمی تونم بگم که دستای تو چقدر آرامش بخش اند. چقدر مست کننده اند.
هی نایاب ترین!
بی تو خواهم مرد
ببین…


چرا؟

نمی دونم چرا شروع کردم به نوشتن، ولی الآن دلیلی برای نوشتن دوباره نمی بینم…. من رفتم. به همین سادگی

خیلی چیزا رو از شما یاد گرفتم و رفتمنم این نعمت رو بر باد می‌ده. شاید برگردم ولی نمی‌دونم کی!!! این بار

.

.

.

.

به درود


I come back…

In these days that I was absent, I done:

1. Published 3 sites in tourism field and a political site: www.eslahtalaban.org

2. Any reformers couldn’t participate in 8th Iranian Parliament in Fars & Shiraz … 82 persons registered but only 5 persons accepted. Mr.Moafian (director of Fars reformers) had good static about this….

3. A good personal news that I will tell…


به همین سادگی

به سادگی آسمون فکر کن…

اون وقت می‌فهمی که منم به همون سادگی دوستت دارم.

شرمنده که این مدت نبودم. درگیرم. قبلا درگیریم فقط فیزیکی بود٬ الآن فکری هم اضافه شده. فکر کنم تا یه مدت دیگه له می‌شم… این بهترین جریمه هست برای عاشق بی‌سواد…


My english is not good

Before i say anything i must say: “My english isn’t good and maybe my structure or dictation or … is wrong. plz accept my excuse.”

My nick name is “nam nam”. it is a persian word that means slowly and softly raining. I like (and don’t love) rain….

– why?!!!

– because Dr.Sariati said:

“Oh god! learn to someone that you like:

                                                                     love is bette than life,

                  and learn to someone that you like more:

                                                                    like is better than love.”

….

then, I like nAm NaM of raining…

Hey! I forgot to say happy new year (Nowrooz), happy Spring, happy Dog year….

With the best whishes…

namnam


شعر آلمانی

تو

شوخی شوخی به من نگاه کردی

اما من

جدی جدی عاشق تو شدم…

بچه ها

شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زنند

اما قورباغه ها

جدی جدی می میرند…

برگرفته از یه شعر آلمانی هست. اسمش رو نمی دونم. راستش بهم گفته بودند که یه شعر ژاپنی هست که زویا پیرزاد اونو ترجمه کرده ولی بعدها توی لیست کتابای نشر (چشمه) مرکز پیداش کردم ولی حیف که چاپش تموم شده و متاسفانه تجدید چاپ هم نمی‌شه….
نوشته شده در تاریخ 24 آبان 1389: شاعر این شعر اریش فرید (Erich Freid) شاعر اریشی اهل وین هست. توی کتابی به نام «قورباغه‌ها حدی حدی می‌میرند» [ترجمه‌ی علی عبدالهی، نشر مرکز، چاپ دوم 1386] دیدمش.


اربعین

salam

emrouz 1.1.1385 hast. sate 9:30. man kheili bikaram ke neshastam arajif minvisam.

emrouz sobh sa@ 9 bahameye doostan tooye hafeziyeh gharar dashtim ke har ki har kio nadideh, bebineh. khoob bood chun chand ta az doostan ro modati bood ke nadideh boodam. khosh gozasht vali az hamehye ina ke bogzarim ye rooze bozorg ham ba emrouz talfigh shodeh bood va un Arbaeine bood.

ya hossein!

ala eay marde tanha to javidi mesale ab o atash….

omidvaram ke now-rooze ma hamishe az hossein sar aghaz bashe ta azadeh-gi o sedaghat o shahamat, tamame salemun ro por kone……

bye


تنیس‌باز

از اون‌جایی که من آدم جنتلمن و با کلاس و پول‌دار و … هستم، امشب ساعت 9 رفتم کلاس تنیس. توی زمین هتل هما. اسم مربی‌ام کورش حیدری هست. بعد از چند روز بد قولی و … دیدمش. بازم یادش رفته بود. بعد از عذرخواهی گفت که 30 دقیقه کار می‌کنیم بعدش اون می‌ره مهمونی… آموزش شروع شد. یه + کشید و گفت وسطش وایسم. توضیح داد که «تنیس یه ورزش فکری هست. بیشتر از اونی که بخوای فن خوبی برای ضربه داشته باشی، باید اون‌قدر باهوش و خلاق باشی که بفهمی کجا وایسی، چه جور بزنی و …». بعد طرز حرکت دست و حالت ایستادن برای Forhand زدن رو بهم یاد داد. وسط کار یه دفعه گفت که «آهان، حالا فهمیدم تو کی هستی…». منم وسط ژست زدم زیر خنده.

بگذریم. ورزش خوبه. هر ورزشی. من تو این 5، 6 سالی که ورزش نمی‌کردم با کلی مشکل جسمی و روحی رو به رو شده بودم. بنا دارم که برای سلامتی و شادابی تنیس رو شروع کنم…


برگه‌ها:12345